تبلیغات
اساسین - ترجمه بازی اساسین4

ترجمه بازی اساسین4

شنبه 3 فروردین 1392 07:08 ب.ظ

نویسنده : حسین

A Narrow Escape

اتزیو آدیتوره برای پیدا کردن کتابخانه ای که در مصیاف واقع شده است راهی سوریه میشود. هنگام رسیدن اتزیو به مصیاف وی با تمپلارهای بیزانسی تحت رهبری Leandros روبه رو میشوند. لیاندروس و سربازانش مصیاف تحت تصرف خود در آورده اند و پس از درگیری با اتزیو، اساسین پیر را دستگیر میکنند. لیاندروس تصمیم میگیرد تا اتزیو را از Master Tower (که محل اقامت استاد اعظم اساسین ها در زمان های قدیم بوده ( به دار آویزد. لیاندروس طناب دار را بر گردن اتزیو میاوزد و اتزیو با زیرکی تمام با ضربه ای به گردن لیاندروس با دست های بسته میزند از دست مرگ فرار میکند. اتزیو از برج استاد به زمین سقوط میکند و به دنبال راهی میگردد تا دوباره به مصیاف وارد شود و لیاندروس را از پای درآورد.اتزیو خود را به اتاقی میرساند که Hidden-Blade وی در آنجا ورود داشت. آنها را بر دستان خود نصب میکند و آماده ی مبارزه میشود. اتزیو تعدادی از تمپلارها از سر راه خود برمیدارد و از بناهای مصیاف بالا میرود. عقابی سنگی را از بالای برج بر زمین پرتاب میکند و راهی زیر زمینی برای او باز میشود.

 

A Journal of Some Kind

پس از فرار کردم اتزیو از دست تمپلارهای بیزانسی، وی وارد راه زیرزمینی میشود.اتزیو تعدای نگهبان را در پشت دربی آهنی پیدا میکند.اساسین پیر، تمامی نگهبانان را میکشد و به سمت در میرود.

کارگر: خواهش میکنم رحم کن. من یه کارگرم که خانواده دارم...
اتزیو: اینجا مشغول چه کاری هستی؟
کارگر: یک سال هست که حفاری میکنم تا مقبره ای که در زیر قلعه و پشت اون درها قرار داره برسم. تو سه ماهه گذشته سعی کردم که در رو بشکونم (ولی فایده ای نداره)
اتزیو: توی کارت که پیشرفت زیادی نکردی.
کارگر: من هنوز نتونستم حفره ای ایجاد کنم. این سنگها سختر از فولاد ـــه.
اتزیو: شک دارم که بتونی(موفق شی). این درها از شیء حفاظت میکنند که از طلا هم با ارزش تر هست.
کارگر: اــه!منظورت سنگ قیمیتیه؟
اتزیو در را بررسی میکند.

اتزیو: چندتا جای کلید باید وجود داشته باشه، اونا کجاست؟
کارگر: این تمپلارها یکی از کلیدها رو زیر مکانی که سلطان عثمانی اقامت داشت رو پیدا کرده بودند. برای بقیه اش حدس میزنم که از اون کتاب کوچک استفاده میکنند. اون کتاب بهشون میگه(چه کار باید کنند).
اتزیو: کدام کتاب؟
یه نوع کتاب راهنما. اون کاپیتان بدترکیب دارش، هر جا میره کتاب رو با خودش میبره.
اتزیو از جیبش کیسه ای از طلا به کارگر میدهد.
اتزیو: برو خونه. یه کار با مردان شرافتمند پیدا کن.
کارگر: ا. من دوست دارم که اینجارو ترک کنم اما این آدما(نمیزارن) اگر من کاری بخوام انجام بدم این ها منو میکشند.
اتزیو: وسایلت رو جمع کن.
اتزیو به بیرون میرود.
نگهبان: اون اساسین نباید دستش به کتاب برسه. وقتی ما لیاندروس رو پیدا کنیم، تا بیرون از روستا از او محافظت میکنیم. شماها عقب بمونید و مطمئن بشید که کسی مارو تعقیب نمیکنه.
اتزیو به دنبال نگهبانان میرود.
لیاندروس: از سر راه من برو کنار! هیچکودوم از شماها تا وقتی که اون اساسین نمرده، اینجارو ترک نمیکنه. فهمیدید؟
نگهبان: عفو کنید کاپیتان، مثل اینکه اون ما رو پیدا کرده

لیاندروس: برو برو(pame ! pame !)

 

A Hard Ride

اتزیو محل لیاندروس را شناسایی میکند و به دنبال او راه میرود. اتزیو طناب را که از کالسکه ی لیاندروس آویزان بود میگیرد و خودش را به کالسکه ی وی میرساند. لیاندروس بر کالسکه ی دیکری میپرد و سعی در منهدم کردن اتزیو میکند. پس از تعقیب و گریزی هیجان انگیز، سربازان بیزانسی بمبی را بر جلوی کالسکه ی اتزیو میاندازند و اتزیو سرنگون میشود. در حالی که اتزیو زخمی شده است، پا پس نمیکشد و تا لیاندروس تا نکشد و کتاب را از او نگیرد دست بر نمیدارد.

 

The Wounded Eagle

اتزیو از زمین بلند میشود به دنبال لیاندروس میرود. هنگامی که لیاندروس اتزیو را زخمی میبیند به سربازان خود دستور قتل وی را میدهد. اتزیو چند تنی را میکشد. برای پیدا کردن راهی که لیاندروس از آن عبور کرده اتزیو از Eagle-Vision استفاده میکند و مکان لیاندروس پیدا میکند. اتزیو با استفاده از مهارتهای مخفی کاری خود بدون اینکه کسی متوجه حضورش به قلعه ی لیاندروس شود، وارد آنجا میشود. هنگام وارد شدن به قلعه لیاندروس بار دیگر وی را میبیند و فریاد میزند که اتزیو در اینجا حضور دارد. سربازان از بیرون قلعه به داخل، حمله ور میشوند اما اتزیو با ضربه ی شمشیر خود بر طناب بالابر دروازه ی قلعه راه را بر آنها میبیندد و به سراغ لیاندروس در بالای برجی میرود.
لیاندروس: چی تو رو میکشه؟ هان؟ چرا تو نمیمیری؟
اتزیو: تا حالا شده دست از عربده کشیدن برداری؟
قبل از اینکه لیاندروس کاری را کند اتزیو تیغه ی خود را درون شکمش فرو میکند.
لیاندروس: خب، سگ پیر هنوز نیشش هست.
اتزیو: کتابی که با خودت داری، اون کجاست؟
لیاندروس: آآآ. منظورت نوشته های نیکولو پولو هست؟ نه این خوب به نظر نمیرسه. نه الان ندارم. ما یکی از کلید های مصیاف را پیدا کردیم و به بقیه کلیدها نزدیک شده بودیم.
اتزیو: هر چیزی که در کتابخانه ی مصیاف وجود داره، نه متعلق به تو هست و نه متعلق به تمپلارها
لیاندروس: آآآ اتزیو، تو میتونی کتاب الطائر رو داشته باشی، ما فقط یک راهنمایی میخواهیم. ما فقط یک جهتی میخواستیم برای مکان معبد بزرگ....
اتزیو: معبد بزرگ؟ بیشتر بهم بگو. حالا!!
لیاندروس دیگر توان سخن گفتن را ندارد و میمیرد.


A Warm Welcome

در بدو ورود اتزیو به قسطنطنیه، وی با استاد اعظم، یوسف تعظیم ملاقات میکند.
یوسف: خوش امدید برادرم. تو تننها مردی هستی که مدت زیادی طول کشید تا ببینمت. مشهور، استاد، مربی، اتزیو آدیتوره لا لا لا!
اتزیو: ببخشید؟
یوسف: عذر میخوام. برام سخته که اون لغات قلمبه سلمبه ایتالیایی رو یادم بیارم.
اتزیو: دافیرنزه. اسم شهری هست که من متولد شدم.
یوسف: آ..بله، منم مثل شما.. من ...یوسف تعظیم دا استانبول! یا یه چیزی شبیه به این هستم.
اتزیو: استانبول؟ الان که اسم دیگری برای این شهر است؟
یوسف: بله. (توسط ترکان) به این برگزیده شده. بیا. استاد دا فیرنزه. من این اطراف رو به شما نشان خواهم داد.
اتزیو و یوسف گشتی در شهر میزنند.
یوسف. به منطقه ی Galata خوش آمدید. برای قرن ها این مکان به طور مساوی خونه ی یتیم هایی بوده که از اروپا و آسیا میان. هر جای دیگر شهر نمیتونی تنوع زیادی پیدا کنی. به خاطر همین دلیل، اساسین ها دست به کار شدند و خانه هایشان را ساختند.
اتزیو: مایلم که ببینم.
یوسف: حتما. انجمن برادری، بسیار مشتاق هست تا کسی رو که خاندان بورجیا رو از جایگاهشون بیرون کرد ببینه.
اتزیو: اه...هر کسی دیگه الان خبر داره که من توی شهر هستم؟
یوسف: خوب، درگیری شما با تمپلارها هیچوقت بی صروصدا که نمیمونه.(البته یوسف چیز دیگه ای گفت، منتها این جمله مفهوم حرفش هست.)
اتزیو: خشونت از ذهن من دیگر دور شده است. به دنبال دانایی هستم. محتویات کتابخانه ی الطائر...
یوسف: نفهمیدم، اون برای سه قرن پیش مهر و موم شده؟
اتزیو: نه، من بیشتر از این ها برایش فرض کرده ام. اما، هرگز انتظارشو نداشتم که تمپلارها پیدایش کنند و از آن نگهبانی کنند.
یوسف: خیلی نگران کننده است، نه؟ پنج سال پیش، تمپلارها تاثیرات کمی را بر جای گذاشتند. یک حزب کوچکی با رویای برگرداندن تاج و تخت امپراطوری بیزانس تشکیل شد. تمپلارها ذره به ذره، روز به روز، بزرگتر شدند، با سلطان بایزید از مسیر خارج شدند. شاید در حال انجام کاری شگفت انگیز هستند.
اتزیو: برای تاج وتخت عثمانی وارثی نیست؟
یوسف: یک نفر نیست. دو پسر خشمگین هستند. موقعی که سلطان مریض شد، شاهزاده ها شمشیرشون رو بر روی هم کشیدند.
اتزیو: پس بین تمپلارها و عثمانی ها تو باید خیلی سرت شلوغ باشه.
یوسف: اتزیو، من به سختی وقت میکنم خنجرم رو ثیقل بندازم.
اتزیو و یوسف جلو تر میروند، یکی نگهبان بیزانسی با تفنگ بر مسیر آنها شلیک میکند.یوسف با چاقو او را میکشد. با تعدا بیشتری نگبان رو به رو میشوند.موج اول را به سادگی تارو مار میکنند. اتزیو خودش را برای حملات بعدی آماده میکند اما یوسف جلوی او را میگیرد. چرا که نگهبانان عثمانی با بیزانسی ها درگیر میشوند.

Upgrade and Explore

 

اتزیو به وسیله یوسف تعظیم، به اساسین های استانبول معرفی میشود. خود را به آنها معرفی میکند و ملاقات با آنها برای خود افتخار میداند.
یوسف به اتزیو پیشنهاد میکند تا به کارگاه آهنگری برود و زره خود را تعمیر کند. اتزیو به سمت بازار میرود تا زرهی قدرتمند برای خود دست و پا کند. ابتدا پول لازم را باید با انجام ماموریت های فرعی یا جیب بری به دست آورید و سپس راهی آهنگری شوید.

The Hookblade

اتزیو پس از تعمیر زرهش، به مقر اساسین ها بازمیگردد. یوسف متوجه تیغه ی دوم اتزیو میشود و او را با طراحی جدید تیغه ی مخفی به نام Hook-Blade آشنا میسازد.
(
دیالوگ های این قسمت هم چیز مهمی نداره جز یک بخش)
اتزیو: درباره ی تمپلارها بیشتر به من بگو. شما اونهارو بیزانسی صدا میزنید، ولی امپراطوری بیزانس شصت سال پیش نابود شد.
یوسف. این افراد، بازمانده ی امپراطوری هستند که هنوز به آخرین امپراطوری یعنی Constantine XI وفادار هستند.


The View from Galata

قسمت دوم آموزش های Hook-Blade . یوسف تعظیم با استفاده از HB بالارفتن از ساختمان ها را به وی یاد میدهد.این مرحله هم چیزی نداره، صحبت های بین این دو نکته ی مهمی نداره و حول استابول میچرخه که آنچنان مهم نیست. در طول بازی این دیالوگ ها گفته میشه که با محیط جدید بیشتر آشناتر بشید.

 

Advanced Tactics

یوسف تعظیم، از حمله ی بیزانسی ها به Assassin Den آگاه میشود. اتزیو به یوسف در این راه کمک میکند.در این قسمت یوسف و اتزیو مسیر خود را از پشت بام ها با استفاده از Zip-limning میگذرانند.یوسف و اتزیو کمی جلوتر از هم جدا میشوند. یوسف به Imperial District ، و اتزوی به Galatia Den میرود.

On The Defense

اتزیو به Assassin Den میرسد. در اینجا اساسین ها مورد حمله شدید قرار گرفته اند. اتزیو رهبری اساسین ها ره به دست میگیرد و با هوش و درایت تمام مقابل تمپلارهای بیزانسی ایستادگی میکند. اتزیو اینبار خود را به اساسین ها استانبول ثابت میکند. لقب The Mentor برازنده ی اوست.

 

On The Attack

یوسف تعظیم پس از جدا شدن از اتزیو به سمت بازار بزرگ شهر رفت تا از آنجا در برابر حملات بیزانسی ها دفاع کند. اتزیو پس از دفاع از مقر اساسین ها به سمت یوسف میرود تا به او کمک کند. یوسف به اتزیو میگوید که به بازار دیر رسیده است و کنترل این قسمت از دستشان خارج شده است. برای بازگرداندن بازار به سمت اساسین ها لازم اتزیو کاپیتان تمپلارها را از پای در آورد و منطقه را به حالت قبلی خود درآورد. در اینجا یوسف تعظیم بمب های جدیدی به اتزیو معرفی مکیند. یوسف از کارایی بمب ها میگوید و این نوع بمبی را که به اتزیو میدهد فقط مختص پرت کردن حواس دشمنان به کار میرود.او ادامه میدهد و میگوید که فناوری ساخت این نوع بمب، از چینی ها قرض گرفته شده است و بعدها اساسین های استانبول چیزهایی به آن اضافه کردند و شکل امروزی آن را به وجود آوردند.
در پایان اتزیو با استفاده از Eagle Sense محل کایپتان تمپلارها را پیدا میکند و او را از بین میبرد. بازار دوباره به دست اساسین ها بازمیگردد.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -